دوره 9, شماره 3

پاییز1392

فهرست مطالب

علمی - پژوهشی

پژوهش حاضر به بررسي رابطه سبك‌هاي پردازش حسي با رضايتمندي زناشویي پرداخته است. نمونه پژوهش شامل 136 زوج (272 نفر) ساكن شهر تهران بود که به روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند.

ابزارهای پژوهش عبارتند از پروفايل پردازش حسي نوجوان ـ بزرگسال (براون و دان، 2002).

فرم 40 سؤالي مقیاس رضايتمندي زناشويي انريچ، هنجار شده براي جامعه ايراني (عسگري، بهمني و تمدني، 1385). داده‌های پژوهش با روش همبستگی پیرسون تجزيه و تحليل شد.

نتایج نشان داد که سبک جست‌وجوگري حسي در زنان و مردان با رضایتمندی زناشویی آن‌ها و همسران‌شان رابطه مثبت معنادار دارد و سبك‌هاي پردازش حسي ثبت پایین، اجتناب‌گری حسی و حساسیت‌پذیری حسی در زنان و مردان با رضایتمندی زناشویی آن‌ها و همسران‌شان رابطه منفي معنادار دارد. نتایج حاصل از بررسي رابطه احتمالی فاصله نمرات زوجین در هر سبک پردازش حسی با رضایتمندی زناشویی آن‌ها، نشان داد فاصله نمرات زن و شوهر در جست‌وجوگری حسی و اجتناب‌گری حسی با رضایتمندی زناشویی مردان رابطه مثبت معنادار دارد و فاصله نمرات زن و شوهر در ثبت پایین با رضایتمندی زناشویی زنان و مردان رابطه منفي معنادار دارد.

امیرحسین عدل پرور, محمدعلی مظاهری, منصوره‌السادات صادقی, سمیه خدابخش, آزاده عدل پرور
PDF
279-298

   پژوهش­ حاضر به منظور تعیین اثر­بخشی آموزش مهارت­های مدیریت خشم در کاهش خشونت خانوادگی و بهبود رضایت­ زناشویی زنان خانه­دار در شهر تهران انجام شد. روش پژوهش نیمه­آزمایشی است و برای انجام آن از بین زنان مراجعه‌کننده به خانه سلامت در منطقه 2 تهران، 34 آزمودنی به روش نمونه­گیری در دسترس انتخاب و به طور تصادفی در گروه‌های آزمایش و کنترل جایگزین شدند.

داده­ها با استفاده از پرسش‌نامه‌های رضایت زناشویی انریچ و خشونت CTS2 در مراحل قبل و بعد از مداخلات و پیگیری جمع­آوری شد و به‌وسیله تحلیل کوواریانس تحلیل شدند. یافته­های پژوهش نشان داد که آموزش مهارت­­های مدیریت خشم می‌تواند خشونت خانوادگی را در زنان خانه‌دار به طور معنادار کاهشداده و رضایت زناشویی آنان را افزایش دهد. افزون بر این، تحلیل داده­ها در مرحله پیگیری نشان داد که اثر مداخلات ماندگار بوده است. نتایج این پژوهش شواهدی را پیشنهاد می­کند که آموزش مهارت­های مدیریت خشم روش مناسبی برای کاهش خشونت خانوادگی و در نتیجه بهبود رضایت زناشویی می‌باشد. آموزش مهارت‌های مدیریت خشم احتمالا از طریق تقویت مهارت­های رفتاری تنظیم و تغییر کرده و ایجاد هیجانات خوشایند به زنان کمک می‌کند که خشونت خودشان را کاهش دهند، در اثر این تغییرات مطلوب رفتاری و هیجانی رضایت زناشویی زنان خانه‌دار بهبود یافت.

مدیا تفرشی, مجتبی امیری مجد, اصغر جعفری
PDF
299-310

هدف از این پژوهش بررسی رابطه بین دلزدگی زناشویی، احقاق جنسی و باورهای بدکارکردی جنسی در زنان دارای همسر دیابتی و مقایسه آن با زنان دارای همسر غیردیابتی است. پژوهش حاضر روی جامعه نمونه‌ای به اندازه 200 نفر صورت گرفته است.

100 نفر از آن‌ها از جامعه زنان دارای همسر دیابتی و 100 نفر دیگر از جامعه زنان دارای همسر غیردیابتی به روش نمونه­گیری جامعه در دسترس انتخاب شدند.

ابزارهای پژوهش شامل پرسش‌نامه ویژگی‌های دموگرافیک (محقق‌ساخته)، مقیاس دلزدگی زناشویی (CBM)، شاخص احقاق جنسی هالبـرت (HISA) و پرسش‌نامه باورهای بدکارکردی جنسی (SDBQ) بودند. داده­ها با کاربرد آمار توصیفی (جدول توصیفی داده­ها، فراوانی، درصد، میانگین و انحراف معیار) و آمار استنباطی از قبیل ضریب همبستگی پیرسون، رگرسیون چندمتغیره و تحلیل واریانس چند­متغیره (MANOVA)، تحلیل شد. نتایج نشان داد، بین دلزدگی ­زناشویی، باورهای بدکارکردی جنسی و احقاق ­جنسی در زنان دارای همسر دیابتی با زنان دارای همسر غیردیابتی در هرسه مؤلفه مورد بررسی، تفاوت معناداری وجود دارد؛ زنان دارای همسر دیابتی در مؤلفه احقاق جنسی از میانگین پایین­تر و در مؤلفه دلزدگی زناشویی و باورهای بدکارکردی جنسی نیز از میانگین بالاتری نسبت به زنان دارای همسر غیر­دیابتی برخوردار بودند. با توجه به نتایج این پژوهش به نظر می­رسد یکی از عوامل مهمی که در ایجاد یا افزایش دلزدگی­ زناشویی، تشدید باورهای غلط جنسی در زمینه عملکرد ­جنسی و میزان پایین احقاق­ جنسی در زنان تأثیرگذار است، اختلال و کژکارکردی جنسی در همسر می­باشد. در واقع زنانی که همسرشان از بیمارهای مزمنی چون دیابت (که منجر به اختلال در عملکرد جنسی فرد می­شود) رنج می­برند، دارای احقاق جنسی پایین­تر و میزان دلزدگی ­زناشویی و باورهای بدکارکردی جنسی بالاتری از سایر زنان هستند.

عدالت اسدی, لادن منصور, آناهیتا خدابخشی‌کولایی, جلیل فتح‌آبادی
PDF
311-324

پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه­ بین هوش هیجانی و رضایتمندی­ زناشویی زوجین مناطق سه گانه شهر اصفهان انجام شد. روش تحقیق توصیفی ـ همبستگی و جامعه­ آماری متشکل از تمامی زوجین متأهل حداقل دارای یک فرزند در پایه­ سوم ابتدایی  در مناطق برخوردار، نیمه ­برخوردار و ضعیف از لحاظ فاکتورهای اقتصادی ـ اجتماعی شهر اصفهان بوده است. نمونه­ پژوهش 318 آزمودنی (159 زوج) است که به شیوه تصادفی خوشه­ای چندمرحله­ای انتخاب شده ­اند.

ابزار پژوهش شامل دو پرسش‌نامه استاندارد هوش­ هیجانی بار ـ اون و رضایتمندی ­زناشویی انریچ بود. داده­های این پژوهش از روش همبستگی پیرسون، آزمون t و تحلیل رگرسیون گام به گام مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. تحلیل نتایج نشان داد که در منطقه برخوردار مؤلفه­های حرمت­ نفس، همدلی و کنترل ­تکانه و در منطقه نیمه­برخوردار، به ترتیب مؤلفه­های شادمانی، تحمل فشار روانی، جرأت، آزمون ­واقعیت، انعطاف­پذیری، استقلال، روابط ­بین­فردی، خوش­بینی، حل­ مسئله و کنترل­ تکانه و در منطقه ضعیف، به ترتیب مؤلفه‌های تحمل ­فشار روانی و جرأت بیشترین توان پیش­بینی را دارند. نکته قابل توجه این­که مؤلفه‌های جرأت، آزمون واقعیت، روابط بین‌فردی و کنترل تکانه در منطقه نیمه­برخوردار دارای اثرات معکوس می‌باشند. لذا می‌توان چنین نتیجه گرفت که هم­راستا با هوش­ هیجانی فاکتورهای دیگری­ بر رضایت زناشویی خانواده تأثیرگذار است و در جامعه مدرن کنونی، جهت تامین رضایت زناشویی به طور حیاتی به سایر نهادهای اجتماعی و فاکتورهای اقتصادی و... وابسته است.

زهره نصیری زارچ, حجت الله راجی, غلامرضا احمدی
PDF
325-341

   طلاق از مهم‌ترین پدیده­های حیات انسانی به شمار می­آید که نه‌تنها تعادل روانی دو انسان، بلکه تعادل روانی فرزندان، بستگان، دوستان و نزدیکان را نیز به­هم می­ریزد. در مطالعه حاضر به معرفی و بـررسی تـأثیـر بـرنامـه مـداخله­ای کودکـان طلاق (CODIP) بر ميزان سازگاري كودكان با طلاق والدين‌شان پرداخته شده است.

برای این منظور 26 کودک طلاق (11 پسر و 15 دختر) بین حیطه سنی 7 تا 9 سال با استفاده از روش نمونه­گیری از جامعه در دسترس انتخاب شدند و پس از انتساب تصادفی آزمودنی­ها به دو گروه کنترل و آزمایش و انجام سه مقياس سنجش عقايد كودكان درباره طلاق (CIAD)، فرم ارزيابي والدين (PEF) و فرم ارزيابي رهبر گروه (GLEF) روی آن­ها به عنوان پیش­­آزمون و پس­آزمون، برنامه CODIP طی 15 جلسه یک‌ساعته (هفته­ای دو جلسه) روی گروه آزمایش اجرا شد. به­منظور تجزیه و تحلیل داده­ها از شاخصه­های توصیفی نظیر فراواني، ميانگين و انحراف معيار و جهت آزمون سؤالات پژوهش از تحلیل کوواریانس استفاده شد. بررسی نتایج نشان داد که تفاوت بین میانگین­های گروه آزمایش و کنترل در سطح 001/0 >P معنادار است، که این نتایج حاکی از تأثیر برنامه CODIP در افزایش ابراز احساسات کودکان و نگرش مثبت آن‌ها نسبت به طلاق والدین­شان، کاهش احساسات منفی کودکان نسبت به طلاق والدین­شان، بهبود رابطه کودکان با والدین­ و همسالان­شان، و نیز افزایش کاربرد مهارت­های حل مسئله­ در آن‌ها می‌باشد.

محمدرضا عبدی, تقي پورابراهيم, علی محمد نظری
PDF
343-358

هدف پژوهش حاضر، مطالعه کمال­گرایی سا­لم و ناسالم، و تیپ شخصیتی A متأثر از سبک­های مختلف فرزندپروری است. روش پژوهش پس‌رویدادی و جامعه آن دانشجویان مقطع کارشناسی دانشگاه شهید بهشتی است که با روش نمونه­گیری تصادفی خوشه­ای چندمرحله­ای و در نهایت هدفمند بر اساس وجود حداقل 80 نفر در هر یک از سبک­های فرزندپروری انتخاب شدند.  

نمونه پژوهش 407 نفر شامل 235 دختر و 172 پسر است.

آزمودنی­ها به سه پرسش‌نامه ادراک از سبک­های فرزندپروری، مقیاس کمال­گرایی مثبت و منفی و مقیاس تیپ شخصیتی A پاسخ دادند. داده­های جمع­آوری شده با آزمون آماری MANOVA، ANOVA و آزمون­ تعقیبی شفه تحلیل گردید. نتایج، کمال‌گرایی سا­لم را در سبک فرزندپروری مقتدرانه بیشتر و در سبک فرزندپروری مسامحه­کار کمتر از سایر سبک­های فرزندپروری نشان داد. کمال­گرایی ناسالم در سبک فرزندپروری سهل­گیر از مستبدانه بیشتر، همچنین کمال­گرایی ناسالم در پسران بیشتر از دختران بود. اثر تعاملی سبک­های فرزندپروری و جنسیت بر کمال‌گرایی­ سالم معنادار بود به­طوری­که کمال­گرایی سالم دختران در سبک فرزندپروری مقتدرانه بیشتر از پسران و کمال­گرایی سالم پسران در سبک فرزندپروری سهل­گیر بیشتر از دختران نشان داده شد.

اثر اصلی سبک­های فرزندپروری و جنسیت در نمره تیپ شخصیتی A تفاوت معناداری نشان ندادند اما اثر تعاملی سبک­های فرزندپروری و جنسیت بر تیپ شخصیتی A تأیید شد و مشخص گردید که در سبک فرزندپروری سهل­گیر تیپ شخصیتی A پسران بیشتر از دختران، و در سبک فرزندپروری مستبد تیپ شخصیتی A دختران بیشتر از پسران است.

بحث و نتیجه­گیری به دلیل نقش برجسته و مهم سبک­های فرزندپروری والدین در ایجاد کمال­گرایی سالم و ناسالم، و به­دلیل اثر تعاملی سبک فرزندپروری و جنسیت بر کمال­گرایی سالم و تیپ شخصیتی A، آگاه ساختن والدین از پیامدهای انواع سبک فرزندپروری و ارائه آموزش­های خانواده جهت پرورش افراد سا­لم در جامعه از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است.

مریم جهان بخش, ابوالقاسم خوش کنش, محمود حیدری
PDF
359-380

    با توجه به اهمیت نسب در حفظ نظام خانواده و ثبات نسل­ها، اهتمام شارع و قانون­گذار همواره بر حفظ آن در سایه تقنین بوده­­­ است. از این­­رو در فقه امامیه و به تبع آن قانون مدنی برای اثبات نسب پدری که به دلیل پنهانی بودن منشأ آن به مراتب دشوارتر از نسب مادری است، دلائل متعددی مانند قاعده فراش، اقرار، شهادت، استفاضه و... را تعیین کرده ­است و حتی در فرض نبودن دلایل قوی‌تر به لحاظ کشف واقع، قائل به قابلیت استناد به ضعیف­ترین ادله هم­چون قرعه است.

در این میان با توجه به عدم حصری بودن ادله اثبات نسب و نحوه عملکرد شارع در این حوزه، جایگاه روش­های دقیق علمی چون DNA Typing یا آزمایش DNA که از اهم موارد کاربرد آن در علم ژنتیک، اثبات نسب و تعیین رابطه ابوت می­باشد، قابل تأمل است، لذا پژوهش حاضر به این مهم پرداخته ­است، چراکه با توجه به نظرت فقها و حقوقدانان و استناد به ادله اصولی و فقهی از جمله حجیت قطع و علم عرفی، حجیت این آزمایش در اثبات نسب به لحاظ شرعی و قانونی قابل اثبات است.

اعظم پیله, سیدعلی علوی قزوینی, علی رضیئی
PDF
381-397